|
همه با هم می توانیم Raise Yourself To Help Mankind (RYTHM). On Peut Faire Tous Ensemble
|
|
|
برای مجلس هشتم از حوزه انتخابیه تهران، شمیرانات، ری و اسلامشهر کاندیدا شده ام.
آدرس سایت:
http://saeedalhs.net
در صورت موافقت با برنامه های ارائه شده، با توجه به کمی زمان تبلیغات تقاضا دارد از طریق ایمیل، پیام کوتاه و غیره به کلیه دوستان و اعضای خانواده نیز اطلاع دهید. متشکر و سپاسگزارم.
شنبه 16/10/1385 من مشهد بودم و به اتفاق خانم آماده میشدیم یک سفر چند روزه بریم کیش. ظهر از گناباد تماس گرفتند که احتمالاً شب مادر، کریم، حمزه، و عفت میان مشهد تا عید غدیر به زیارت امام رضا برن. بعد از ظهر ساعتای شش هر چه به موبایل حمزه زنگ زدم یا در دسترس نبود یا جواب نمیداد، عفت هم همین طور. با نعیمه تماس گرفتم گفت حمزه زنگ زده و به شوخی گفته تصادف کردن؛ دوباره به حمزه زنگ زدم با صدایی لرزان و دردناک گفت که ماشین چپ کرده ولی کسی کاری نشده، همه سرپاییاند و به بیمارستان بیدخت اعزام شدن ...
پریروز جمعه 26 آبان به اتفاق عمو ابراهیم و زن عمو، آقا رضا، محمدحسین و مؤید رفتم قم زیارت حضرت معصومه. هفته بسیار پرکاری بود و فکر نمیکردم بتونم به این زیارت برم. از طرفی آقا رضا دوست داشتن که یک مسافرت مجردی و این چنینی که شاید دیگه فرصتش پیش نیاد با هم داشته باشیم، از طرفی هم ریحانه عزیز این زیارتو توصیه میکردن.
این روزا کار جدیدی به اتفاق دو نفر از دوستان شروع کردیم؛ یکی از این همکاران عزیز مسافرت شمال رفته بود، در اوج کار و در حالی که درگیر دکور و بازسازی محل کار بودیم نمیتونستم همکارم رو تنها بذارم، همکار مسافر هم در دسترس نبود. به ناچار تصمیم به موندن و ادامه کار گرفتم. آخرای شب تونستم با همکار مسافرم تماس بگیرم که داشت برمیگشت تهران. حالا خوشبختانه همه چیز درست شد، همکاران من کارای منو بر عهده گرفتن و به من اجازه مرخصی دادن، شب همدیگه رو در کافه تکسین ملاقات کردیم و یک بسته سوهان سوغات قم به عنوان تشکر تقدیمشان کردم.
از حضرت فاطمه معصومه خواستم زندگی سعادتمند و خیر و برکت فراوان را برای ما از خداوند شفاعت کنند. عکسای قم رو بعدن میذارم.
پنجشنبه هفته پیش 18 آبان 1385 رفته بودم مشهد. روز قبلش باد و طوفان شدیدی آمده بود، این باد خسارتی به بار نیاورده بود بلکه آن طور که شنیدم باعث گردافشانی گلهای زیادی هم شده بود؛ عروسی گگوی عزیزم آقا حمزه و عروس گلش نعیمه خانم بود، یه عروسی ساده و مختصر که در اون دیدن شادی حمزه برای من یک دنیا ارزش داشت، شادیای که همه ما روزها و سالها منتظرش بودیم. همراه آقا رضا، کریم آقا و خانوادش، و حمید آقا از فرودگاه مهرآباد رفتم مشهد، برای من که تا روز حرکت بلیط نداشتم این مسافرت شاید خواست خدا بود، خدایی که لطفش بارها و بارها شامل حالم شد.